تجلی نبوت و ولایت !
عقل بشری متحیر است
از روح مجردت
بانوی باعظمت
تجلی نبوت و ولایت !
عقل بشری متحیر است
از روح مجردت
بانوی باعظمت
مادر سادات!
چه سخت و دردناک است
نوشتن از مصائبت
پاره تن نبی خدا!
چه بر سرت آوردند
که قلم هم به گریه می افتد
از نوشتن آنهمه غربت
آنهمه مظلومیت
آنهمه جسارت
سرور بانوان دوعالم
یاریمان کن
گدایان بانوی دوعالم حضرت فاطمه الزهرا(س)
با توجه به اینکه نوروز امسال با نور فاطمیه
گر درک کنیم که ریزه خوار خانه ی اوییم
و حضرت علی و آلش (ع) آبروی بشریت و
واسط این گدایان روسیاهند
بقیه مسائلمان هم حل می شود.
اسم محسن که می شنوم
در دلم فاطمیه برپا می شود
و ملتمسانه زار می زنم
کجایی یوسف مادر پهلو شکسته
کجایی امید منتظران دلسوخته
اما نه جوابی نه صدایی
من می مانم و آه
فخر زمین و آسمان
بانوی دو عالم!
کربلا سیراب شد از خون حسینت
اینجا هم سیراب شده از گریه های یوسف غریبت
........................................................................
بانویم!
میلاد عزیزانت است تهنیت
اما شرمنده این مرغ دلم در کوچه های مدینه
کنار پنجره بقیع پر کشیده
به یاد روزی که بنده
سرتاپا تقصیر را روز میلادت به
مدینه النبی راه دادی
خانومم لیاقت نداشتم اما
خیلی به کوچه های دیارت نگاه می کردم
گاهی از ته دل ناله می زدم
اف برغافلان مدینه
با پاره ی تن نبی خدا چه کردید؟!
چگونه توانستید در این کوچه ها به او سیلی زنید
آنهم جلوی کودکش حسن(ع)....
گاهی بر خودم نعره می زدم وای بر تو ای نفس
بگو خودت چه کرده ای برای یوسفش ؟!
بانویم بقیع بوی خاصی داشت سراسر مظلومیت و غربت
درکش را ندارم ولی شاید یوسفت نوازش می کرد
غریبان بی شمع و چراغت را...
بانویم باز بوی میلاد عزیزانت رسیده به این حقیر
این دل دیوانه تر شده و بهانه گیر تر
بفرما با این دل دیوانه چه کنم که.................................................؟
با نگاه به پنجره بقیع تجسم می شود:
تداعی غربت،دستان بسته ی بابا،
کوچه،چادر خاکی،غریب مادر حسن(ع)
چرا دائم الگریه نباشم
وقتی غنچه های یاس کبود مولایم
را کنار رود فرات تشنه سر بریدند
و بر بدن های غرق به خونشان
با سم اسبان بی شرمانه تاختند
در حالیکه بعد از آن همه جسارت
دم از مسلمانی جدشان هم می زدند
آن حرام زاده های لعنتی